[
آرشيو شده ها]
+ گفته ها(سهشنبه 29 مرداد 1387 ساعت 4:42 عصر )
آهسته مي سوزي فروزان چراغ هستي من،با خاموشي ات ،با فرياد سکوتت در کهکشان دلم رازها بر مي انگيزي
کاش آواي پرنده را مي توانستيم آرام تر از نسيم گوش کنيم،کاش اقليم وجودت چون هميشه سبزو آفتابي بود
اين روزها تو را مي نگرم اي هواي باراني،اي هوس گريستن من،اي زلال آسمان بي کران افق چشمانم
مي نگرم تو را دورتر از سال هاي دور،مي خوانمت از وراي ترانه هاي غمگين لحظه هاي حضور
مي شناسمت اي مهربان،اي هميشه ي نغمه و شور، مباد دمي هاله اي جز نور که بپوشاند سيماي مهتاب شب هاي روشن مرا
برخيزاميد گريه ي کودکانه ام بر وصل دستانت،غوغا فکن چون گذشته ها در شبان و روزهايم که از غمت حزينم و بي هيچ هوايي چون ماهيان
سرگردان در آبي اين دريا شناورم
سالهاست لحظه اي جانم ،همزاد انديشه و ياد تو اي خوب در خوبي خدا آرام نزيسته است
روزهاست ثانيه ها را مي شمارم تا ببينم خنده اي مستانه بر چهره ي روشنايي جان خسته ام بعد از دوست...
» پريا اکبري»» نظرات ديگران ( نظر)
+ خدا يعني...(دوشنبه 28 مرداد 1387 ساعت 2:18 عصر )
خدا يعني که والشمس و ضحيحا ، خدا يعني قسم بر آسمانها
خدا يعني که يک عالم ستاره
چکيده روي دست کهکشان ها
خدا يعني که يک گل با اجازه ، کنار خانه پروانه روييد
خدا يعني براي خاطر گل، دوباره چشمه اي از سنگ جوشيد
خدا يعني پرستو ها قشنگند
خدا يعني که دريا هست آبي
خدا يعني براي پرسش شب ، هميشه يک جواب آفتابي
خدا يعني همان موسيقي باد
خدا يعني که رقص شاپرکها ، ميان اين همه آواز رنگي
خدا يعني سکوت قاصدک ها
خدا يعني که ماهي ضرب در آب،خدا يعني که جمع بال و پرواز
خدا يعني زمين با لحظه هايش،خدا يعني که هر چيزي از آغاز
خدا يعني سجود قطره بر خاک
خدا يعني رکوع برگ در باد
خدا يعني تشهدهاي باران ، همان وقتي که گل را آب ميداد
خدا يعني واليل اذا يسر
خدا يعني که حتي مطلع الفجر
خدا يعني له ما في السماوات
خدا يعني خدا ، يعني...
» پريا اکبري»» نظرات ديگران ( نظر)
+ رها(سهشنبه 6 فروردين 1387 ساعت 9:27 صبح )
When you love, everywhere is GOD;
When you hate, everywhere is the devil.
Its your standpoint thet is projected onto reality.

» پريا اکبري»» نظرات ديگران ( نظر)
+ بهار(سهشنبه 6 فروردين 1387 ساعت 9:19 صبح )
گفت : بهار است ،شعري بگو
گفتم : گلها توان رستن ندارند
چگونه بگويم
گفت : از گل هاي نروييده بگو
گفتم : بهارا
بيا و بهانه باش جرات روييدن شقايق را...
» پريا اکبري»» نظرات ديگران ( نظر)
+ سلام بر بهاران(چهارشنبه 29 اسفند 1386 ساعت 1:2 صبح )

وقتي تو زمستون دلمون از سرماو کوتاهي روزها و سفيدي و بي رنگي مي گرفت به ياد شکوفه هاي بهاري، نسيم معطر شبانه ،جوونه هاي درختا با اون سبزي شاد و پر از اميدشون ،شاخه هاي قرمز بيد،سنبل و نرگس و لاله هاي رنگ رنگ،بازگشت پرستوهاي مهاجر و آواز سرخوشانه پرنده ها،سبزي درخشان گيسوان شانه کرده بيد مجنون و رقص دل انگيزشون با نسيم بهاري دلمون زنده مي شد، و اينک همون بهار آرزوها که چشم به راهش بوديم داره سرمست مياد تا روياي روزهاي سردمون به واقعيت بپيونده، با دلي سرشار از مهرو روشنايي به آمدن بهار خيرمقدم ميگم،عاشقان بهارتان مبارک

» پريا اکبري»» نظرات ديگران ( نظر)
[
آرشيو شده ها]