پسر آدم را با ناز چه کار که آغازش نطفه بوده است و پايانش مردار . نه روزى خود دادن تواند و نه تواند مرگش را باز راند [نهج البلاغه]

ستارگان آسماني

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ بهانه هاي خستگي(شنبه 14 مهر 1386 ساعت 1:1 عصر )

اي ساربان آهسته ران کارام جانم مي رود


آن دل که با خود داشتم با دلستانم مي رود


 


من مانده ام مهجور از او ،ديوانه و رنجور از او


گويي که تيغي دور از او بر استخوانم مي رود


 


او مي رود دامن کشان من رنج تنهايي کشان


ديگر نپرس از من نشان کز جان نشانم مي رود


 


در رفتن جان از بدن گويند هر نوعي سخن


من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم مي رود


 


بر گشت يار سرکشم بگذاشت عيش ناخوشم


چون مجمري پر آتشم کز سر دخانم مي رود....


» پريا اکبري
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي وبلاگ
[29/5/1387- 4:42 ع] گفته ها
[28/5/1387- 2:18 ع] خدا يعني...
[6/1/1387- 9:27 ص] رها
[6/1/1387- 9:19 ص] بهار
[29/12/1386- 1:2 ص] سلام بر بهاران
[14/7/1386- 1:1 ع] بهانه هاي خستگي
[آرشيو شده ها]
 RSS 
 Atom 

بازديدهاي امروز: 0  بازديد
بازديدهاي ديروز: 7  بازديد
مجموع بازديدها: 885  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«



» آرشيو يادداشت ها«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: